سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
125
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
ابو العباس جواب منفى داد ، و حسن گفت : تو را به خداوند قسم مىدهم كه اگر خدا براى ايشان خلافت را مقدر نكرده باشد ، و تمامى اهل زمين با ايشان همراهى كنند ، آيا آن دو مىتوانند بهرهاى از خلافت ببرند ؟ بار ديگر ابو العباس جواب داد : خير . « 1 » درحالىكه ابو العباس به اين پاسخ حسن قانع شده بود يا تظاهر به قانع شدن مىكرد ، حسن ادامه داد : پس چرا هربار با سخنان و سؤالهاى خود اين پيرمرد ( عبد اللّه ) را مىآزارى و نعمتى را كه به او و ما دادهاى به كاممان تلخ مىكنى ؟ ابو العباس در پاسخ گفت : از اين پس ديگر تا زندهام نام آن دو را به زبان نخواهم آورد ، مگر آنكه به سبب امرى تحريك شوم و بىاختيار سخن آنها را به ميان آورم . « 2 » ابو العباس قصر جديد خود را در هاشميه ساخته بود و قصد داشت پس از پايان بنا به ديدن آن برود . او از ميهمانان علوى خود خواست كه همراهىاش كنند . ابو العباس در حالى كه در حجرههاى قصر همراه علويان قدم مىزد از عبد اللّه بن حسن خواست كه نظر خود را درباره قصر جديد بازگو كند . عبد اللّه در پاسخ ، به اين دو بيت شعر تمثيل زد : « آيا حوشب را - نام شخصى بوده - نمىبينى كه سرگرم ساختن خانههايى شده كه سود و نفعش عايد قبيلهء بنى نفيله خواهد شد ؟ اين مرد - با ساختن اين خانهها - آرزو دارد عمر نوح داشته باشد ، درصورتىكه امر خدا - مرگ - در هر شب به سراغ مردمان مىآيد و در خانه همه را مىكوبد . » « 3 » ابو العباس با شنيدن اين اشعار ، خشمگين شد ، اما خشم خود را فروبرد و از عبد اللّه پرسيد : چه منظورى از خواندن اين شعر داشتى ؟ عبد اللّه شرايط را درك كرد و خواست از خشم خليفه بكاهد ، پس گفت : خواستم تو را نسبت به اين بناى اندكى كه ساختهاى بى رغبت سازم ، كه دل بدان نبندى . « 4 » شبى از شبها عبد اللّه بن حسن با ابو العباس مشغول سخن و گفتوگو بود ، چون
--> ( 1 ) . خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، ج 7 ، ص 194 . ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 174 . ( 3 ) . ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 74 . ( 4 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 175 .